معين الدين محمد زمچى اسفزارى
32
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ايضا له « 1 » : با فلك هفت سرش سر يكى * با چمن هشت درش در يكى بنده خاكش در و لعل و عقيق * زو همه آزادى بيت العتيق گشت چو جاروب در آن خاكروب * كرد ز سيخش همهكس سرمه چوب « 2 » هركه سعادت بودش رهنماى * بر در او سر نهد آنگاه پاى اساس بنيان گردون مساسش « 3 » بمثابتى كه خلال خلل را در دندانهاى ديوارش مجال مداخلت نيست ، و رفعت اركان سما انتهايش بمتانتى « 4 » كه ايوان كيوان را با او ياراى مقابله نى « 5 » طيور او كار او چون كبوتران حرم از كمان كروهه « 6 » قسّى « 7 » افلاك محفوظ و مصون ، وز ايران حريم با تعظيمش چون طايفان حطيم « 8 » : و من دخل كان امنا از عقاب عقوبت معصوم و مأمون . ظاهرا اينهمه بركت و جمعيت و آبادانى و رفاهيت درين خطّه مباركه از ميامن افاضت اين بقعه متبركه است كه از زمان سلطان مرحوم غياث الدين محمد سام اعلى إله مكانه فى دار السلام از سلاطين غور كه بانى اين مقام با احترام است
--> ( 1 ) - س : و له ايضا . مك : و له طاب ثراه و جعل الجنته مثواه . مج ايضا له . ( 2 ) - مك : كرده ز سيخش همهكس سرمه چوب * گشت چو جاروب در آن خاكروب س : گشت چو جاروب در آن خاكروب * كرده ز بيخش همهكس سرمه چوب مج : گشت چو جاروب . در آن خاكروب * كرد ز سيخش همهكس سرمه چوب ( 3 ) - س : اساس گردونمسامش . ( 4 ) - س . اركان سما انتمايش بمتانتى كه ايوان . ( 5 ) - مك . س : ياراى مقابلت نه . ( 6 ) - كمان كروهه : بضم كاف ( كاف كروهه ) پارسى : گلوله كمان است چه كروهه بمعنى گلوله است كه مهره روئين يا گلين بوده باشد - فرهنگ آنندحاج . ( 7 ) - قوس : كمان ، جمع آن قسّى و اقواس . ( 8 ) - حطيم بحاء و طاء مهملتان : ما بين ركن و مقام . كعبه .